موجود زنده در طول زندگی، هر بار از نو ساخته نمیشود. رشدش ادامهی ساختاری است که پیشتر داشته؛ ریشههایی که در تغییراتش نیز حضور دارند. در انسان، ژنتیک بخشی از این تداوم را فراهم میکند و در تعامل با محیط، بر شکلگیری ویژگیها و استعدادهایش اثر میگذارد. تجربه و یادگیری نیز به این ساختار اضافه میشوند. بنابراین، دیانای بهتنهایی هویت ما نیست؛ اما بخشی از زمینهای است که چیستی ما بر آن شکل میگیرد. تغییر میکنیم، ولی تغییراتمان از هیچ آغاز نمیشوند.

رشد، از ریشهای آغاز میشود
این وجهِ وجودی هویت است: آنچه در ما هست، در طول زمان رشد میکند و در ویژگیها، انتخابها و رفتارهایمان نمود پیدا میکند. بخشی از این نمودها تکرار میشوند و رفتهرفته میتوان میانشان اشتراکاتی پیدا کرد. از دل همین تداوم، چیزی قابلشناسایی پدید میآید؛ کسی که با وجود تغییر، هنوز میتوان او را بازشناخت. در «فلسفهی اصالت» نیز از همین نسبت میان ریشه و رشد گفتهایم: نو شدن، بیآنکه هر بار از خود آغاز دیگری بسازیم.
جهان بیرون، در ذهن ما جای میگیرد
وجه دیگر هویت، ادراکی است. ذهن درون ماست، اما آنچه را بیرون از ما میگذرد دریافت و تفسیر میکند. اطلاعات تازه را با دانستههای قبلی پیوند میدهد؛ گاهی شناخت پیشین را تکمیل میکند و گاهی آن را تغییر میدهد. تجربههای مرتبط، بهتدریج شبکههایی از اطلاعات و تداعیها میسازند که فهم تجربههای بعدی را نیز هدایت میکنند. ما جهان را هر بار از ابتدا نمیشناسیم؛ شناخت تازه را بر شناخت پیشین بنا میکنیم.
وقتی کسی نام «اصل» یا «محمدعلی سرکانی» را میشنود، تنها با یک نام مواجه نمیشود. آن نام، مجموعهای از دیدهها، شنیدهها و تجربهها را در ذهنش فراخوانی میکند؛ مجموعهای که وسعت و محتوایش به میزان تماس و کیفیت مواجهههای او بستگی دارد. نام، به نشانی برای دسترسی به این مجموعه تبدیل میشود: چه دیدهام، چه احساسی داشتهام و اکنون چه انتظاری دارم؟ البته این تصویر، تمامِ هویت ما نیست؛ برداشتی از آن است که میتواند ناقص یا نادرست باشد.
هویت، در این رفتوبرگشت شکل میگیرد
از این منظر، هویت حاصل یک رابطهی رفتوبرگشتی است: میان کسی که ویژگیها و رفتارهایش را در جهان آشکار میکند و ذهنی که این نمودها را دریافت و تفسیر میکند. در یک سو، تداوم و تکرار وجود دارد؛ در سوی دیگر، تشخیص شباهتها و ساختن انتظار. وقتی این اشتراکات به اندازهای تکرار میشوند که فرد را قابلشناسایی و تا حدی پیشبینیپذیر میکنند، به آنچه «هویت» و «چیستی» او مینامیم نزدیک میشویم.
پس هویت اجتنابناپذیر است؛ هم در آنچه هستیم و انجام میدهیم، هم در برداشتی که از ما شکل میگیرد. حتی پراکندگی و بیثباتی، اگر تکرار شوند، میتوانند به بخشی از شناخت دیگران از ما تبدیل شوند. ممکن است دستاوردهای متفاوتی داشته باشیم و بخواهیم به شکل خاصی شناخته شویم؛ اما زمان، رفتارهای ما و ذهن مخاطب نیز کار خودشان را میکنند. همانطور که در «هویت، تقلبی نیست» گفتهایم، استمرار رفتار در ساختن این شناخت سهم دارد. هر مواجههی بهیادماندنی میتواند چیزی به تصویر ما اضافه کند یا چیزی را در آن تغییر دهد.
خودمان هم مخاطب خودمان هستیم
گیرندهی رفتارهای ما فقط دیگران نیستند. خودمان نیز آنچه را انجام میدهیم میبینیم و از آن تأثیر میپذیریم. به همین دلیل، تصویر ما از خودمان صرفاً حاصل آنچه دربارهی خود میگوییم نیست؛ تجربهی عمل نیز آن را میسازد. ممکن است در آغاز باور نداشته باشیم که از عهدهی کاری برمیآییم و همین تردید، شروعکردن را دشوار کند. اما انجام موفقِ گامهای کوچک میتواند بهتدریج شواهدی بسازد که باور «میتوانم» بر آن استوار شود. در روانشناسی، این سازوکار با مفهوم «خودکارآمدی» توضیح داده میشود.
در توصیههای انگیزشی به مثبتاندیشی، میتوان بخشی از این واقعیت را پیدا کرد؛ البته این سازوکار، ادعاهای «قانون جذب» را اثبات نمیکند. وقتی کاری را انجام میدهیم، تجربهای تازه از توانایی خود به دست میآوریم؛ تجربهای که میتواند بر انتخاب و تلاش بعدی ما اثر بگذارد. به زبان برندینگ، خودمان هم از خودمان تصویری داریم و رفتارمان در ساختن آن سهم دارد.
از این رو، هویت ما بهتدریج رشد میکند: زمینههای زیستی و استعدادها، با تمرین، تجربه و انتخاب پیوند میخورند و در مسیر زندگی شکل میگیرند. تغییر، لزوماً این تداوم را از بین نمیبرد؛ چنانکه در «اگر کاتب هنوز زنده بود؟» نیز دیدیم، میتوان همان تواناییها را در نقشها و حرفههای تازه به کار گرفت. در ذهن مخاطب نیز شناخت ما با آنچه از ما میبیند و تجربه میکند ساخته و بازنگری میشود. هویت اجتنابناپذیر است، اما ثابت و پایانیافته نیست. هر کاری که میکنیم، هم کاری در جهان است و هم شاهدی تازه دربارهی اینکه چه کسی هستیم؛ برای دیگران و برای خودمان.
آیا سازمانها هم چنیناند؟
این پرسش، موضوع مطلب بعدی است: آیا سازمانها، جامعهها و گروههای انسانی نیز از چنین رابطهای میان ساختار خود و ادراک دیگران برخوردارند؟ پاسخ کوتاه، بله است. آنها نیز در طول زمان الگوهایی از تصمیم و رفتار پدید میآورند و در ذهن مخاطبانشان شناخته میشوند؛ نمونهای از این بحث را در تحلیل هویت منچستر یونایتد دنبال کردهایم. اما «دیانای سازمان» استعارهای برای ریشهها و الگوهای آن است؛ شناخت یک سازمان نیز با شناخت یک فرد، هم شباهت دارد و هم تفاوت. برای فهم هویت سازمانی، باید این شباهتها و تفاوتها را دقیقتر باز کنیم.

نویسنده: محمدعلی سرکانی