سههزار سال پیش، کاتب کنار انبار مینشست و حساب غله، بدهی، مبادله و دارایی را ثبت میکرد. اگر فقط «اسم شغلش» را ببینیم، امروز دیگر جایی برای او نیست؛ نه پاپیروسی مانده، نه آن انبار، نه آن شکل از حسابداری. اما اگر او را از روی استعداد و هویتش بشناسیم، داستان فرق میکند: آدمی دقیق، اهل نظم، حساس به خطا، توانا در دیدن نسبت میان عددها و قابلاعتماد در نگهداری اطلاعات. چنین کسی اگر امروز متولد میشد، شاید حسابدار، تحلیلگر داده، حسابرس، مدیر مالی یا متخصص کنترل سیستمها بود. «حرفه»اش عوض میشد؛ اما چیزی از خودش، نه.
فناوری کت را تغییر میدهد، نه هویت
فناوری معمولاً همین کار را میکند: کتِ نقشها را عوض میکند. بعضی وظایف را حذف میکند، بعضی را به ماشین میسپارد و بعضی تواناییهای انسانی را ارزشمندتر میکند. بنابراین شاید برای فکرکردن به آینده، سؤال دقیق این نباشد که «این شغل میماند یا نه؟» سؤال این است که پشت این شغل چه نیاز انسانی، چه استعداد و چه توانایی منحصربهفردی وجود دارد. ابزارها عمر کوتاهی دارند؛ اما ساختن، فهمیدن، نظمدادن، مراقبتکردن، اقناعکردن، آموزشدادن و معناساختن هزاران سال است که لباسهای متفاوت پوشیدهاند. بنابراین یافتن «هویت» دربارهی امور ثابت، بلاموضوع نیست. هویت قرار نیست به ما بگوید تا آخر عمر دقیقاً چه عنوان شغلیای داشته باشیم؛ قرار است چیزی را روشن کند که میتوان دستکم سه سال و شاید حتی سههزار سال بر اساس آن تصمیم گرفت: من چه جور آدمیام، چه چیزی را بهتر از دیگران میبینم، چه مسئلهای را طبیعیتر حل میکنم و چه ارزشی را میتوانم بارها، در لباسهای متفاوت، تولید کنم. آینده ممکن است حرفهی ما را عوض کند؛ اما اگر هویت را درست پیدا کرده باشیم، لازم نیست هر بار خودمان را از نو اختراع کنیم.