یکشنبهای که گذشت رویارویی تیمهای فوتبال منچسترسیتی و منچستریونایتد داغی را بار دیگر برای قرمزها تازه کرد. فرگوسن در سال ۲۰۱۳ از منچستر یونایتد رفت. از آن روز تا امروز، مربیها عوض شدهاند، بازیکنان آمدهاند و رفتهاند، صدها میلیون پوند خرج شده و هر بار امید تازهای ساخته شده است؛ اما مسئله تقریباً سر جای خودش مانده. وقتی یک مسئله با تعویض مکرر آدمها حل نمیشود، شاید وقتش باشد بهجای آدمها، «سیستم» را ببینیم. یونایتد امروز بیش از آنکه مشکل مربی داشته باشد، مشکل هویت دارد.
هویت سیتی
آن سوی شهر، سیتی چیزی دارد فراتر از مجموعهای از بازیکنان خوب: یک باور مشترک درباره اینکه «ما چگونه فوتبال بازی میکنیم». سبک بازی در سیتی دیگر فقط تصمیم مربی کنار زمین نیست؛ بخشی از هویت باشگاه شده است. بازیکن تازه قرار نیست معنای تیم را از نو بسازد، بلکه وارد معنایی میشود که از قبل وجود دارد. به همین دلیل حتی وقتی شرایط بازی تغییر میکند، تیم چیزی برای رجوعکردن دارد؛ یک منطق مشترک که انتخابها را سادهتر، هماهنگتر و مؤثرتر میکند.
یونایتد بعد از فرگوسن تقریباً هیچگاه به چنین توافقی نرسید. هر مربی تیم دیگری خواست، هر دوره تکهای تازه به پازلی اضافه کرد که تصویر نهاییاش معلوم نبود و این ناهمگونی را امروز میشود میان بازیکنان، مدیران و حتی هواداران دید. یونایتد بهتدریج به جسمی بیجان تبدیل شده که افتخارات گذشته را حمالی میکند؛ نام و خاطره هنوز عظیماند، اما گذشته نمیتواند جای هویت امروز را بگیرد. شاید مسئله این نباشد که مربی بعدی چه کسی است؛ مسئله این است که منچستر یونایتد دوباره چیزی پیدا کند که پیش از مربی و بازیکن وجود داشته باشد؛ مشکل در سال ۲۰۲۶ قطعا مربی خوب یا بازیکن ستاره نیست، یونایتد جدید دچار «استیصال» است.