بعضی آدمها، هر بار که با آنها روبهرو میشویم، چیزی آشنا دارند؛ حتی وقتی کار تازهای انجام میدهند. میدانیم به چه چیزهایی وفادارند، اما هنوز کنجکاویم ببینیم چه خواهند کرد. این همزمانیِ آشنایی و کشف، آرامش و اشتیاق، از اتصال به یک ریشه میآید؛ از اصولی که میتوانند بیآنکه هر روز عوض شوند، هر روز چیزی تازه به جهان اضافه کنند. شاید بخشی از وقار و قدرتِ آنچه «اصل» مینامیم، همین باشد: نو شدن، بیآنکه از خود دور شود.
بیریشگی
بیریشگی، شروعکردن را تکرار میکند. در هر کار باید دوباره تصمیم بگیریم چه کسی باشیم، در هر رابطه به چه چیزی متعهد بمانیم و با هر تغییر، کدام بخش از خودمان را کنار بگذاریم. اندوختهها زیاد میشوند، اما به هم تعلق ندارند؛ چیزی نیست که آنها را به یکدیگر گره بزند. مسئله تازهوارد بودن نیست؛ میتوان تازه بود و اصل بود. استراتژی، بازاریابی و دیزاین همگی لازماند، اما پرسشی پیش از آنها وجود دارد: این تصمیمها قرار است از چه اصلی برخیزند و چه چیزی را ادامه دهند؟
وقتی این اصل روشن باشد و در رفتار حضور داشته باشد، کارها میتوانند یکدیگر را تقویت کنند. دیزاین، همان چیزی را نشان میدهد که ارتباطات میگوید و تجربهی مشتری آن را تأیید میکند. همکاران مبنایی مشترک برای تصمیمگرفتن دارند و مخاطب، دلیلی برای اعتمادکردن؛ هر بار لازم نیست همهچیز از ابتدا اثبات شود. در چنین پیوستگیای، کار میتواند معنای بیشتری پیدا کند و تجربهها به اعتبار بدل شوند. اصالت، تضمین موفقیت نیست؛ اما امکان میدهد آنچه امروز میسازیم، پشتوانهی فردا باشد. ریشه قرار نیست ما را در گذشته نگه دارد؛ قرار است رشد، هر بار از صفر آغاز نشود.
مَثَلِ کلمهی پاکیزه، بهمثل درختی پاکیزه است، «اصل»ش ثابت و شاخههایش در آسمان، در هر زمانهای به اجازهی پروردگارش میوه میدهد؛ و مثال کلمه ناپاک، بهمانند درختی خبیث است، که از ریشه کنده شده، بیقرار است. و خداوند مثالها را میزند چهبسا که تعقل کنند. اما چرا در کسبوکارهای امروز ایران، این را فراموش کردهایم؟ و اگر پاسخ را به شرایط بیرونی برگردانیم، اصل موضوع را نیز نقض کردهایم.
نویسنده: اصل