وقتی با یک بحران یا مسئله مواجه میشویم، معمولاً ذهنمان سراغ راهحلهای بزرگ میرود؛ جلسههای بیشتر، برنامهی تازه، تغییر ساختار، ابزار جدید، بودجهی بیشتر یا تصمیمی اساسی. اما شاید گاهی، مسئله با تغییر یک واژه حل شود.
واژهها واکنشسازند و هر واژهای که برای یک وضعیت انتخاب میکنیم، تعیین میکند آن وضعیت را چگونه ببینیم و در نتیجه با آن چه کار کنیم. فرض کنید یک پروژه به نتیجهای که انتظار داشتهایم نرسیده است. اگر بگوییم «شکست خوردیم»، ذهن خیلی زود به دنبال مقصر، دفاع یا عقبنشینی میرود. اما اگر همان اتفاق را «آزمایش» بنامیم، سؤال بعدی تغییر میکند: «چه چیزی یاد گرفتیم؟» یا در یک اختلاف کاری، تفاوت بزرگی است میان اینکه بپرسیم: «مقصر کیست؟» یا بگوییم: «مسئله چیست؟» یا مثلا به تفاوت این دو واژه و جهانی که دارند دقت کنید: «کارفرما» و «سفارشدهنده»
پیش از آنکه برای حل یک مسئله، سراغ راهکارهای بزرگ برویم، ببینیم آن را با چه واژهای تعریف کردهایم. بعضی وقتها مسئله، قبل از آنکه به یک راهحل تازه احتیاج داشته باشد، فقط به یک نام بهتر احتیاج دارد.
نویسنده: اصل