سالها پیش جملهای منسوب به بیل گیتس معروف شد: «همهٔ ثروتم را بگیرید، یک لپتاپ و اینترنت به من بدهید؛ سال دیگر دوباره بهدستش میآورم.». یک سال و هشت ماه پیش، «اصل» را با یک لپتاپ، یک اتاق خالی و امید به فرایند آغاز کردیم. دانهای کاشتیم که امروز ریشه گرفته، شاخه داده و جوانههایش پیش چشم ماست. در این مسیر، معنای اعتماد به فرایند را زندگی کردیم: هر روز رسیدگی کردن، وقتی هنوز تمام آنچه در چشماندازمان دیدهایم، پیش رویمان ظاهر نشده است. هنر کارآفرینی همین است؛ بتوانیم رشد را ببینیم، پیش از آنکه وقت چیدن میوه برسد.
نسبت اصل، برندینگ و استراتژی
برندینگ از همین نقطه آغاز میشود؛ از شناختن «اصل وجودی» و داشتن قلبی مطمئن به مسیری که از آن ریشه میگیرد. پیش از ورود به استراتژی، باید بدانیم چه دانهای کاشتهایم و این درخت برای چه باید وجود داشته باشد. آنوقت با قلب مطمئن پیگیرش میشویم، با عقل فعال در فرایند جهتیابی استراتژیک «مسئلهٔ اصلی» را پیدا میکنیم و با ذوق دیزاین «مسیر اصلی» را طراحی میکنیم. در طول راه هم، طبق پرسشنامهی «شیب» ست گودین، میپرسیم: «این سختیها شیب است یا بنبست؟» این پرسش کمک میکند اعتمادمان به فرایند، همراه با دیدن و فهمیدن باشد.
دوازده ماه بیلگیتس یا بیست ماه آزموده شده، مهم نیست. زمانِ به ثمر نشستن برای هر سازمان، بسته به درختی که دارد و زمینی که در آن ریشه گرفته، متفاوت است. پاسخ را باید در نشانههای رشد جستوجو کرد. صرفِ سخت بودنِ راه، دلیل درستیِ آن نیست؛ اما وقتی یاد میگیریم، بهتر میشویم و حاصلِ تلاشمان را در شاخههای تازه میبینیم، ادامه دادن معنا پیدا میکند. ما امروز این نشانهها را در «اصل» میبینیم و به میوههایش امیدواریم. هنوز باید مراقبت کرد، آموخت، ساخت و با بینش و قدرت به پیش برویم.
نویسنده: اصل