یکی از مهمترین کارهای استراتژی، دیدن کلانروندهایی است که محیط آینده را میسازند؛ تا بتوان چیزی ساخت که در آن آینده طنینانداز شود. اگر «هوش مصنوعی» یکی از مهمترین کلانروندهای تکنولوژیک زمانهی ماست، شاید پرسش مهم فقط این نباشد که چگونه بهتر از آن استفاده کنیم؛ پرسش عمیقتر این است: در جهانی که هوش مصنوعی هر روز قویتر و فراگیرتر میشود، چه چیزی ارزشمندتر خواهد شد؟
یک «نگاه» میگوید برندهای آینده آنهاییاند که بهتر از هوش مصنوعی بهره میبرند. نگاه دیگر اما به سوی چیزی میرود که با فراوانشدن هوش ماشینی، کمیابتر و متمایزتر میشود: «قلب». هوش، عقل و ذهن یکی نیستند و هیچکدام تمام آن چیزی نیستند که انسان را انسان میکند؛ توانایی احساسکردن، معنا دادن، خواستن، باور کردن و ساختن چیزی که حقیقتاً برای دیگری اهمیت دارد، همچنان قلمرویی انسانی است. هوش مصنوعی، هرقدر توانمندتر شود، «مصنوعی» است؛ و مصنوعی، «اصل» نیست. شاید به همین دلیل، هرچه هوش مصنوعی فراگیرتر شود، اصالت انسانی ارزشمندتر شود؛ و برندهایی در آینده بیشتر طنینانداز شوند که پیش از آنکه صرفاً هوشمند باشند، «قلب» داشته باشند. «قلبهای اصل»؛ هویتهایی اصیل که اگر هوش مصنوعی را نه بهجای خود، بلکه بهعنوان ابزار خود به کار بگیرند، میتوانند شاهکارهایی برای آینده بسازند.