لحظهای مخاطب و مردم را از چرخه دیزاین و خدماتی که قرار است برای مردم کاری انجام دهند حذف کنید. چه میماند از آنها؟ در زمان همهگیری کووید چه اتفاقی برای تئاتر و سینما افتاد؟ چطور میشود برای مردم کار کرد ولی درنظرشان نگرفت؟ اگر اینطور است که بقای کسبوکارها با مردم گره خورده، سوالی که مطرح میشود آن است که میزان «توجه» به مردم باید چهمقدار باشد؟

اصلا همین توجه است که مجالی را پیش میآورد تا رویدادی تکراری را در سطحی بیشتر از روزمرهاش ببینیم. خب رویدادی تکراری را در سطحی بیشتر از روزمرهاش ببینیم و به آن توجه کنیم که چه شود؟ چون مردم و مخاطب ما میپسندد توجه را. اصلا خود شما که در حال مطالعه این کلمات هستید دوست ندارید مورد توجه قرار بگیرید؟ توجهی که اینجا مدنظر است نتیجه شناخت است. اینکه برای مخاطبتان کاری انجام دهید-حتی ناچیز- که بفهمد رفتارش مورد توجه شما بوده آن ناچیز در چشمش خیلی زیاد جلوه میکند.
در همین مورد که ناچیزی تکراری با توجه خواستنی میشود؛ برند لبنیات مکزیکی Lala به کمک آژانسهای Zurda México و Conciergency از یک عادت عمومی برای طراحی بستهبندی استفاده کرده است. مردم مکزیک سالهاست ظرف خامه این برند را پس از مصرف برای نگهداری مواد غذایی استفاده میکنند. طراحی جدید یک فضای نوشتن روی بستهبندی اضافه کرده تا بتوان محتوای جدید ظرف را مشخص کرد. این پروژه با نام Mexiconteiners بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی داشته است.
توجه؛ این رفتار بهشدت تکراری و پیشپاافتاده -که به احتمال زیاد خود ما چندین بار انجامش دادهایم ولی نسبت به آن بیتوجه بودهایم- را خواستنی کردهاست.
نویسنده: امیرحسین قیصری