آقای غفاری

امضای دسته دیزاین

«آقا ببخشید! دنبال این کتاب بودین؟» این سؤال مرا که در حال خارج شدن از شهرکتاب هستم نگه می‌دارد. برمی‌گردم و یکی از راهنماهای آنجا با کتاب در دستش سؤالش را تکمیل می‌کند. جا می‌خورم و بعد تشکر فراوان می‌کنم. کتاب را می‌گیرم و می‌روم به سمت صندوق، رسید خرید را که می‌بینم دقت‌نظر راهنما وارد نشده ولی من به همین‌خاطر کتاب را گرفتم.

رفته‌بودم پای رایانه‌ای که جستجوی کتاب‌ها در آن انجام می‌شد و نام کتاب موردنظر را وارد کردم. شماره ستون و ردیفی که کتاب در آنجا بود نشان داده‌شد. رفتم به نشانی ولی پیدایش نکردم. راهنما احتمالا تقلا و ناکامی مرا دیده بود و از روی رایانه نام کتاب را خوانده بود و برایم آورده بود. به کتاب خریداری‌شده خاطره‌ای اضافه شده است که با دیدن هرباره کتاب تکرار می‌شود. الان محصولی وجود دارد که دارای خاطره‌ای است که با استفاده محصول همچنان ادامه‌دارد. در طراحی و دیزاین محصولات چقدر می‌توان از خاطره کمک گرفت؟ این محصولاتی که شبانه‌روز استفاده می‌شوند و جای خود را خیلی زود به محصول بعدی می‌دهند را چگونه می‌توان ادامه‌دارتر طراحی‌شان کرد؟ گویا خاطره یکی از آن ارزش‌هایی است که دوام محصول را در زمان بیشتر می‌کند چون ما دیگر چیزی بیشتر از یک محصول داریم که در بعضی نمی‌دانیم به محصول مراجعه می‌کنیم یا به خاطره‌ای که از داریم؟

یادم می‌آید در کودکی مشتاقانه چشم ‌انتظار رسیدن معلم نقاشی‌ام بودم. زنگ خانه به صدا درآمد، آقای غفاری در چارچوب در گفتند:«من می‌خواستم چیزی برای امیرحسین بیاورم ولی فراموش کردم می‌روم و زود برمی‌گردم. و این از اولین تجربه‌های در خماری ماندن است. بعد از مدتی که آقای غفاری برگشتند یک ظرف پر از خرمالو دستشان بود. امروز که چندتایی خرمالویی با خودم به محل کار ‌می‌بردم تمام راه را یاد آقای غفاری بودم. اصلا امکان جدایی بین خرمالو و آقای غفاری امکان‌پذیر نیست!

آقای غفاری

نویسنده: امیرحسین قیصری