وقتی مارکتینگ، مشکل را بزرگ‌تر می‌کند

امضای دسته مارکتینگ

پیتر تیل در کتاب «از صفر به یک»، در فصل «بنیان‌ها»، بر اهمیت تصمیم‌هایی تأکید می‌کند که در آغاز شکل‌گیری یک کسب‌وکار گرفته می‌شوند. به باور او، شرکتی که بنیان معیوبی دارد، به‌سادگی قابل اصلاح نیست. این ایده را می‌توان به حوزه مارکتینگ و ارتباطات نیز تعمیم داد. بسیاری از کسب‌وکارها زمانی به سراغ مارکتینگ می‌روند که فروش کاهش یافته، رشد متوقف شده یا سهم بازارشان در خطر است. اما آیا مسئله واقعاً در مارکتینگ است؟ یا قرار است مارکتینگ پیامد تصمیم‌های نادرستی را جبران کند که پیش‌تر درباره بازار، مشتری، محصول یا مدل کسب‌وکار گرفته شده‌اند؟

فرض کنید کسب‌وکاری بدون شناخت دقیق مشتریانش محصولی توسعه داده، بدون مزیت رقابتی مشخص وارد بازار شده و حالا برای افزایش فروش، بودجه بیشتری به تبلیغات اختصاص می‌دهد. تبلیغات ممکن است توجه ایجاد کند، مشتریان بالقوه بیشتری جذب کند و حتی فروش کوتاه‌مدت بسازد؛ اما نمی‌تواند به‌تنهایی نبود تناسب محصول و بازار، ضعف ارزش پیشنهادی یا تجربه نامطلوب مشتری را جبران کند. در چنین شرایطی، افزایش فعالیت‌های ارتباطی حتی ممکن است افراد بیشتری را با ضعف‌های کسب‌وکار ما آشنا کند.

مارکتینگ اثربخش، الزاماً از انتخاب رسانه، طراحی کمپین یا تولید محتوا آغاز نمی‌شود؛ گاهی باید پیش از هر اقدامی به چند پرسش اساسی بازگشت: برای چه کسی ارزش خلق می‌کنیم؟ چرا مشتری باید ما را انتخاب کند؟ و چه شواهدی برای اثبات این ارزش داریم؟ پاسخ به این پرسش‌ها ممکن است ما را عقب برگرداند و به بازنگری در محصول، بازار هدف یا حتی مدل کسب‌وکار منجر شود.

نویسنده: پرهام احمدآبادی