در ایران و دیگر کشورها، چرا از میان کسبوکارهای بسیار، فقط تعدادی معدود به برندهایی موفق و ماندگار تبدیل میشوند؟ برندشدن، به این معنا که مخاطبان برای سالهای طولانی، اشتیاق و وفاداری خود را به محصولات یا خدمات یک کسبوکار حفظ کنند، بهراستی چرا اینقدر کمیاب است؟ رسیدن به چنین جایگاهی چه میطلبد و ماندن در آن به چه چیزهایی وابسته است؟
اگر این مسئله را به اجزای آن بشکنیم، با موضوعات گوناگونی روبهرو میشویم. نخست، هنر ساختن تداعیهایی روشن و بهیادماندنی از هویت است؛ هنری در دست دیزاینرهای برند. سپس، این پرسش مطرح میشود که هویت برند چرا و چگونه باید با لایههای مختلف کسبوکار پیوند بخورد: از استراتژی، ارتباطات و تجربه تا منافع و جزئیات محصول، روایتها، قیمت و فرهنگ سازمانی. این پیوند، در حوزهٔ کار استراتژیستهای برند است. اما حتی اگر برند در تداعیها و لایههای مختلف خود موفق و یکپارچه شد، نهادی که حامل این هویت است چگونه ماندگار میشود؟ این خود مسئلهای مستقل در سطح استراتژی، فرهنگ و فلسفهٔ سازمان است. پرسش بعدی این است که چنین سازمانی چگونه اشتیاق مخاطبان را حفظ کند و نوبهنو بیافریند؛ اینجا تفکر طراحی و نوآوری نقش پیدا میکنند. در کنار همهٔ اینها، رویدادهای بیرونی، کلانروندها و تغییرات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فناورانه، محیطزیستی و قانونی نیز بر سازمان اثر میگذارند. پس باید به تابآوری سازمان و توان آن برای سازگارشدن با تحولات نیز اندیشید.
ساختن برندی جذاب و ماندگار، به همین دلایل دشوار است؛ هرکدام از این اجزا باید درست کار کنند و با یکدیگر هماهنگ باشند. با نگاه ۲۰–۸۰، یکی از راههای پربازده میتواند همراهی با گروهی باشد که سالها تخصص و تمرکز خود را وقف همین مسئله کرده است؛ گروهی که مشاورهٔ مدیریت، تفکر و تحلیل استراتژیک، استراتژی برند و دیزاین، دیزاین تجربه، معماری ارتباطات، برنامههای مارکتینگ و فروش، جاریسازی و پایش را در پیوند با یکدیگر پیش ببرد. فلسفهٔ وجودی اصل همین است: ساختن برندهای اصولی، ارزشمند و زیبای ایرانی که ماندگار شوند، اشتیاق خلق کنند و سهمی در شکوفایی آیندهٔ زیستن در ایران داشته باشند.