قصد فرمانده

امضای دسته مارکتینگ

«بسیاری از ارتش‌ها شکست می‌خورند، چون تأکید بیش‌ازحدی بر تهیه نقشه‌ای دارند که ده دقیقه پس از آغاز نبرد بی‌استفاده می‌شود.» این بخشی از کتاب «ایده عالی مستدام» است که به مفهومی به نام «قصد فرمانده» می‌پردازد. قصد فرمانده، افسران را وادار می‌کند تا مهم‌ترین هدف هر عملیات را مشخص کنند. این قصد باید به‌اندازه کافی ساده، کلی و شفاف باشد که وضعیت مطلوب را روشن کند، اما آن‌قدر وارد جزئیات نشود که با وقوع اتفاقات پیش‌بینی‌نشده، اعتبارش را از دست بدهد. اما این مفهوم چه ارتباطی با مارکتینگ و ارتباطات دارد؟

قصد فرمانده

همان‌طور که هیچ نقشه جنگی در مواجهه با دشمن لزوماً به شکل اولیه‌اش باقی نمی‌ماند، نمی‌توان انتظار داشت برنامه فروش در مواجهه با مشتری، دقیقاً مطابق پیش‌بینی‌ها پیش برود. بنابراین، در محیطی غیرقابل‌پیش‌بینی، پرسر‌وصدا و آشفته، مانند یک کمپین تبلیغاتی یا فرایند تولید و توزیع محتوا، نخستین گام این است: ساده باشیم. و این یعنی مغز ایده را بفهمیم.

فهمیدن مغز ایده، یعنی ساده‌سازی آن تا رسیدن به اصلی‌ترین جوهره‌اش. برای این کار باید عناصر غیرضروری و نامربوط را حذف کنیم. اما دشوارترین بخش، حذف چیزهایی است که واقعاً اهمیت دارند، ولی مهم‌ترین نیستند. نمی‌توان پنج هدف را هم‌زمان «مهم‌ترین هدف» دانست؛ همان‌طور که نمی‌توان برای یک محتوا پنج پیام اصلی یا برای یک کمپین پنج ایده محوری داشت.

قصد فرمانده ارزش خود را از یگانه‌بودنش می‌گیرد. یافتن مغز ایده، درست مانند نوشتن قصد فرمانده است؛ یعنی کنارگذاشتن بسیاری از بینش‌های عالی، برای درخشش مهم‌ترین بینش.

نویسنده: اصل